سقوط یک خواننده
محمدرضا شجريان، هميشه برايم قابل احترام بود. علاقه من به استاد شجريان، به علاقهي ذاتيام به موسيقي فاخر، اصيل و سنتي ايراني برميگردد. به همين دليل، هرگز خودم را به شنيدن موسيقي كوچه بازاري، باباكرمي و ساسي مانكني عادت ندادم!
از طرف ديگر، صداي شجريان و آثار او، من را به ياد روزهاي كودكي و نوجوانيام مياندازد كه قبلا چند باري دربارهاش نوشتهام.
اين علاقه شخصي باعث شده است كه در اين سالها هميشه، در هر ماجرا و مسالهاي كه يك طرف آن استاد شجريان قرار گرفته است، جانب او را بگيرم. حتي در دعوا و اختلاف بين انقلابيون و حزباللهيها با شجريان! با آنكه از ابتدا ميدانستم كه شجريان از لحاظ سياسي، انقلابي و اعتقادي شايد چندان با من و آدمهايي مثل من موافق نباشد، اما بنا را گذاشتم بر اينكه فرهنگ و هنر و موسيقي را وارد بازيهاي سياسي نكنم.
البته طرفدار «هنر براي هنر» نيستم. منظورم بازيهاي سياسي است نه خود سياست. هيچكس نميتواند ادعا كند كه من با سياست كاري ندارم، آن كسي هم كه چنين ادعايي دارد، سرانجام علاقه و شيفتگياش را به سياست نشان ميدهد!
نوروز 74 بود كه استاد شجريان به دعوت علي لاريجاني به تلويزيون آمد. چند روز بعد روزنامه جمهوري اسلامي از لاريجاني انتقاد كرد كه «چرا صدا و سيما به جاي خانواده شهدا، از يك خواننده دعوت كرده است؟!» من جانب شجريان را گرفتم. گفتم كه چرا بايد ميان ايشان و مردم و خانواده شهدا، فرق و جدايي قائل شد؟
مدتي بعد، جناب استاد، اعتراض كرد كه چرا آثار من را در جايي غيرمرتبط استفاده ميكنيد؟ اگر يادتان باشد آن روزها تلويزيون تازه به نماهنگ سازي روي آورده بود. آهنگ «ياد ايام» شجريان را گذاشته بودند روي كليپي درباره دفاع مقدس. ياد ايامي كه در گلشن فغاني داشتيم …
اعتراض استاد را كه شنيدم، به روي خودم نياوردم، اما در دلم ميدانستم كه شجريان از چه چيزي ناراحت است. از اينكه آهنگ و صداي او، بر روي فيلمي درباره جنگ، شهيد و شهادت قرار گرفته! البته حقيقتا به آن كليپ هم علاقهاي نداشتم، اما اين مساله براي من قابل هضم نبود كه چرا محمدرضا شجريان، لااقل در اين مورد خاص كه صدايش به ياد شهدا و به ياد رزمندگان دفاع مقدس روي فيلمي كوتاه قرار گرفته، عصباني شده است؟!
اين هم گذشت، شجريان به لاريجاني نامه نوشت و از صدا و سيما خواست كه ديگر صدايش را پخش نكنند. يكي از دلائلش اعتراض به وضعيت جاري موسيقي و رواج موسيقي لاله زاري و كوچه بازاري بود. باز هم حق را به استاد دادم. چرا كه آن سالها شاهد رواج و گسترش بيرويهي موسيقي پاپ بوديم كه حتي صدا و سيماي ما را هم تسخير كرده بود.
اين هم گذشت، شجريان جسته و گريخته، حرفهايي درباره موسيقي، عدم برگزاري كنسرت در ايران و اعتراض به وضعيت موسيقي و … ميزد، ما هم طبق معمول جانب استاد را گرفتيم، تا اينكه …
تا اينكه «معترضان ديروز و بهانهجويان امروز» به خاطر يك دروغ بزرگ به خيابان آمدند. دروغي به نام تقلب و البته دروغ مضحك ديگري به نام «خس و خاشاك!» استاد عزيز ما هم كه تا پيش از اين، چندان علاقهاي به سياست نداشت، ناگهان پردهها را كنار زد و در اعتراض به «خس و خاشاك» ناميدن خود و مردم(؟!) به خيابان آمد! با خودم گفتم: يك عده از اين جماعت كه حقيقتا اين دروغ را باور كردهاند، يك عدهي ديگر هم كه اصلا كاري به راست و دروغ بودنش ندارند، اما چهره برجسته فرهنگ و هنر اين كشور چرا؟ او هم حقيقتا نميداند؟!
اين هم گذشت، مدتي بعد پاي استاد شجريان، به صداي آمريكا باز شد! يعني شبكهاي كه كوچكترين و ظريفترين اصول حرفهاي و بيطرفي ظاهري را هم رعايت نميكند. استاد عزيز موسيقي اصيل ايراني، در صداي آمريكا مجددا به دروغ خس و خاشاك اشاره كرد و آهنگ دو سال قبلش را به نام حوادث بعد از انتخابات معرفي كرد! و كمكم جانبداري از شجريان هم سختتر شد.
رسيديم به يكي دو هفته پيش. شجريان با يكي از شبكههاي استراليا مصاحبه كرد و باز هم دروغ خس و خاشاك را زنده كرد. علاوه بر آن، پاي مسائل فقهي و شرعي را هم وسط كشيد و حرفهايي درباره آن زد …
تا اينجاي كار، با آنكه از شخصيت محبوبم گلايههاي زيادي داشتم، اعتراضي نكردم تا اينكه نوبت به مستند بيبيسي فارسي رسيد. اين بار نوبت تلويزيون «روباه مكار» بود كه دلش به حال ايران بسوزد و اينكه چرا سرود «سپيده» مورد سوءاستفاده جمهوري اسلامي قرار گرفته است؟!
جناب استاد شجريان كه در سال 74، حتي حاضر نبود درست و حسابي جواب مجريان صداوسيماي ما را بدهد، اين بار كنار آقاي صادق صبا نشسته بود و گل ميگفت و گل ميشنيد! بماند كه درباره همين آقاي صبا كلي حرف و حديث وجود دارد، اما فرض ميكنيم كه آقاي شجريان هنوز يك شخصيت صد در صد فرهنگي و هنري است و كاري به مسائل سياسي و سوابق صبا و مجريان بيبيسي ندارد!
نقطه اوج اين مستند، آنجايي بود كه بحث به دوران انقلاب و اثر ماندگار «سپيده» كشيده شد. شجريان البته رك و پوستكنده اعتراف كرد كه هرگز انقلابي نبوده! استاد شجريان بعد از سالها، يك پرده ديگر را كنار زد و گفت كه من اين سرود را با توجه به «رستاخيز مردم ايران خوانده بودم، اما اين سرود را روي تصاوير آقاي خميني قرار دادهاند!» (درست مثل اعتراض سابقش به قرار گرفتن «ياد ايام» روي تصاوير مربوط به دفاع مقدس!)
اينجا ديگر ميشود جواب همه سوالات و شبهات قبلي را گرفت. من به انقلابي بودن و نبودن شجريان كاري ندارم، اين يك مساله شخصي است؛ اما درباره انقلاب اسلامي و يا به قول ايشان رستاخيز مردمي، حرفي دارم. گويا جناب استاد، بعد از سي سال هنوز متوجه نشدهاند كه اين انقلاب، بينام خميني معنايي ندارد.
استاد گرامي! انقلابي اسلامي ما (يا به قول شما رستاخيز مردمي) مگر بدون امام خميني وجود خارجي هم دارد؟ انقلابي كه حتي كمونيستها و ليبرالها هم براي عقب نماندن از آن، عكس امام عزيز ما را روي دستشان بلند ميكردند، به امام خميني ربطي ندارد؟ شما براي كدام مردم و كدام رستاخيز مردمي، سرود «سپيده» را خوانده بوديد؟ آيا جز براي مردمي كه استقبال و بدرقهشان از امام خميني، ميليوني و بينظير بود؟ و آيا اگر فقط تصاوير مردم وجود داشت و عكس امام نبود، مشكل شما حل ميشد؟! و سوال بعدي اينكه مشكل اصلي شما با كدام است؟ با صداوسيما؟ با انقلاب؟ يا با امام؟
احتمالا بعد از خواندن اين مطلب، مطابق معمول گروهي مرا متهم ميكنند كه «شما عادت داريد! هر كه با شما نباشد، بايد كنار گذاشته شود!»
با ما يعني چه؟ اگر منظور، جناح ما، حزب ما، باند ما، دسته ما و گروه ماست، كه من هيچ باند و دستهاي ندارم، اگر هم داشته باشم، كسي را به خاطر با ما نبودن، كنار نميگذارم. اما اگر منظور از اين «ما» همان انقلاب و امام است، كه قطعا نگاهم نسبت به آن شخص عوض ميشود. نيازي هم به ژست بيطرفي و روشنفكربازي ندارم.
مدتي هست كه آلبومها و كاستهاي شجريان را بايگاني كردهام. البته ادعا نميكنم كه كلكسيون من بينظير است، اما قطعا كم نظير است! شايد روزي براي زنده شدن دوباره خاطراتم، بيرونشان بياورم.
خيالتان را راحت كنم، هنوز هم اگر بخواهم بهترين خواننده را در اين كره خاكي انتخاب كنم، بيشك انتخابم استاد شجريان است. اگر بخواهم بهترين قطعه و بهترين آثار را انتخاب كنم، مثل هميشه باز هم سراغ آثار ماندگار استاد ميروم، اما اگر بخواهم بين امام عزيز و همهي دنيا، يكي را انتخاب كنم، قطعا همه دنيا را كنار ميگذارم و امام عزيزم را انتخاب ميكنم.
لينك هاي مرتبط:
